دل نوشته های عاشقانه
آرزو
من از دلنشین ترین کلام ، پاکیزه ترین نام را می خواهم ....
من از مجذوبترین نگاه ، نزدیکترین اجابت را می خواهم ...
من از دلخواه ترین خیال ، صمیمانه ترین باور را می خواهم ....
من از پرشکوهترین احساس ، فروتنانه ترین تمنا را می خواهم ....
من از تو خود را ، فقط خود را می خواهم ....


بازی خنده داریست بازی روزگار...
گاهی تنهائی ومی اندیشی تنها تو تنهائی وبس ...
گاهی تمام زندگی ات ٬ تمام عمرت صرف این می شود که تنهائی ات را
با خیالی پر کنی ٬ گاهی فکر می کنی کسی باتوست ...
کسی کنار تو قدم برمی دارد ...
گام به گام ٬ دوش به دوش ٬ لحظه به لحظه
چه خرسندی وخندان و با خود می اندیشی کسی چون تو اینقدر احساس
نزدیکی نداشته است
به انتها که می رسی سرت را که بر می گردانی می بینی هیچ است !
تنها هیچ ٬نه سایه ای ٬ نه احساسی ٬ نه گرمائی ٬ هیچ ...
به ابتدای راه که نگاه می کنی می بینی همسفر خیالی تو هنوز در
تردید آمدن ونیامدن است ...
و چه حس تلخی ست این احساس تنهائی تلخ تر از هر احساس تنهائی دیگر
زندگی را تنها آغاز می کنی وتنها به پایان می رسانی ...
اما هیچ کدام از لحظه به لحظه تنهای هایت برایت شاید تلخ تر از
آن لحظه نباشد که با خیالی تنها بودی ...
تنها عاشق شدی ....
وتنها راهی....


دلم برایت خیلی تنگ است
شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام
و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام
اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم
نمیدانم چرا؟!
مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم
مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم
نمیدانم کجائی؟!
چه میکنی؟!
اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم
از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد
شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند


آن عمیق ترین چیز، آن شناخت، آن دانش و آن احساس با تو یكی بودن از همان
دیدار اول در من بیدار شد
و هنوز هم همان است ...
با این تفاوت كه حالا هزاران برابر عمیق تر و لطیف تر است.
من تو را تا پایان جهان دوست خواهم داشت.
من تو را پیش از آنكه در این جسم و جان حلول كنی دوست می داشتم.
این را در همان دیدار اول یافتم. این تقدیر ما بود.
ما بدین گونه با همیم و هیچ چیز نمی تواند ما را از همدیگر جدا كند !


كاش از عشق تو مي مردم كاش مي مردم و ديگر كسي نگاه عاشقانه اي
به من نمي كرد ديگه نمي خوام كلمه ي دوستت دارم را از كسي به جز تو
بشنوم دوست دارم تنها تو مرا دوست داشته باشي كسي به جز تو لايق
من نيست من تنها با تو مي توانم زنده بمانم ديگه نمي خوام چشمي به
من با احساس عاشقانه نگاه كنه من نميخوام جز تو به كسي نگاه بيندازم
و عشق بورزم كاش از عشق تو مي مردم كاش مي مردم تا با دلي
عاشق آن هم عاشق تو از دنيا بروم اگر روزي دل من به جز تو عاشق
كسي ديگر شد آن زمان بدان كه ديگر پايان زندگي من است و پايان داستان
عشق
كلمه دوستت دارم كه از زبان من بلند ميشود تنها براي توست من به جز تو
به كسي ديگري اين كلمه را نخواهم گفت بگذار حسرت كلمه دوستت دارم
از طرف من بر دل همگان بماند تا همه بفهمند من تنها عاشق تو هستم
بگذار همه حسرت مرا بكشند و تو نيز در مقابل حسرت ديگران به من افتخار
كن افتخار كن به چنين عشقي كه از اين عشق همه بي نصيب ماندند
عشقي كه تا ابد خواهد ماند
